
یک نفر گاهی همه زندگیت است … برای همین است که دلت برای همان یک نفر تنگ می شود این روزها بار عظیمی بر شانه هایم نشسته باری بیشتر از توان شانه هایم مثل الان … که تنها نشسته ام نه اتفاق بدی افتاده … نه از دستش ناراحتم … نه بیمارم … و نه … ولی از ته دل چیزی کم دارم ببین … دستانت را حضورت را خود خودت را کم دارم نه صدایت را ، آن هم از فاصله هزار کیلومتری
برچسب:
نویسنده: کامیار رستگار
آمدهام که سر نهم عشق تو را به سر برم ور تو بگوییم که نی، نی شکنم شکر برم
آمدهام چو عقل و جان از همه دیدهها نهان تا سوی جان و دیدگان مشعله نظر برم آمدهام که ره زنم بر سر گنج شه زنم آمدهام که زر برم زر نبرم خبر برم گر شکند دل مرا جان بدهم به دل شکن گر ز سرم کله برد من ز میان کمر برم اوست نشسته در نظر، من به کجا نظر کنم اوست گرفته شهر دل من به کجا سفر برم آنک ز زخم تیر او کوه شکاف میکند پیش گشادتیر او وای اگر سپر برم گفتم آفتاب را گر ببری تو تاب خود تاب تو را چو تب کند گفت بلی اگر برم آنک ز
برچسب:
نویسنده: کامیار رستگار

مـــــیــــــنــــــو یــــــــــســــــــم :با روزنه ای از امید که در دل کوچکم
سو سو میکند خوشحال هستم
از داشتن همه زیبایی های
اطرافم حالم خوب است
بخاطر همه چیزهایی
که عشق را برایم
متجلی میکند
مرا یاد همه
نگاه ها
صداها
خاطرات
زیباییت
میاندازد
وای خدای من
خدای خوبم
به خاطر تمام خوبی های زندگیم
ازت ممنون.
برچسب:
نویسنده: کامیار رستگار

مـــــیــــــنــــــو یــــــــــســــــــم :با روزنه ای از امید که در دل کوچکم
سو سو میکند خوشحال هستم
از داشتن همه زیبایی های
اطرافم حالم خوب است
بخاطر همه چیزهایی
که عشق را برایم
متجلی میکند
مرا یاد همه
نگاه ها
صداها
خاطرات
زیباییت
میاندازد
وای خدای من
خدای خوبم
به خاطر تمام خوبی های زندگیم
ازت ممنون.
برچسب:
نویسنده: کامیار رستگار


همیشه آخرین سطر برایش مینوشتم
” روزی بیا که برایِ آمدن دیر نشده باشد ”
می نوشتم
” روزی بیا که هنوز دوستت داشته باشم
که هنوز دوستم داشته باشی ”
می نوشتم
در نبودنت به تمام ذرات زندگی کافر شده ام
جز ایمانِ به بازگشتِ تو
امروز مینویسم
یقینا آمده است
ولی روزی که من از هراسِ دیوار ها
خانه را که نه
خودم را ترک کرده بودم.
برچسب:
نویسنده: کامیار رستگار
برچسب:
نویسنده: کامیار رستگار
برچسب:
نویسنده: کامیار رستگار
برچسب:
نویسنده: کامیار رستگار
برچسب:
نویسنده: کامیار رستگار
برچسب:
نویسنده: کامیار رستگار
با روزنه ای از امید که در دل کوچکم
سو سو میکند خوشحال هستم
از داشتن همه زیبایی های
اطرافم حالم خوب است
بخاطر همه چیزهایی
که عشق را برایم
متجلی میکند
مرا یاد همه
نگاه ها
صداها
خاطرات
زیباییت
میاندازد
وای خدای من
خدای خوبم
به خاطر تمام خوبی های زندگیم
ازت ممنون.
برچسب:
نویسنده: کامیار رستگار